یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۴
نظرات: ۰
۰
-
سکوت مرگبار غربی‌ها در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه دختران و زنان ایران/ مادران داغدار میناب قربانی فمینیسم گزینشی

همه آنها که در گوشه و کنار جهان با شور و شوق از اعتراض‌های زنان ایرانی حمایت می‌کردند، در جنگ اخیر سکوت کرده و به شکلی عجیب درباره باران موشک‌های اسرائیلی و آمریکایی بر سر دختران و زنان هیچ نمی‌گویند.

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از الجزیره، نهادهای فمینیستی غربی در اعتراض‌های مدنی چند سال اخیر با صدای بلند در حمایت از زنان ایرانی بسیج شدند، اما امروز و در حالی که جنگ زنان و دختران را می‌کشد و دسترسی آنها به آموزش را از بین می‌برد، همان نهادها به شکلی آشکار سکوت پیشه کرده‌اند. این تضاد تصادفی نیست و منطق عمیق‌تر همبستگی گزینشی را آشکار می‌کند، منطقی که تعیین می‌کند کدام اشکال خشونت جنسیتی به رسمیت شناخته شوند و کدام یک مجاز به ناپدید شدن باشند.

در 40 روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وزارت بهداشت ایران گزارش داد 251 زن و 216 کودک کشته شده‌اند. در میان آنها قربانیان حمله موشکی به مدرسه دخترانه میناب هم بودند که در آن حدود 120 کودک جان خود را از دست دادند. اینها تلفات یک تصادف نبودند؛ کودکانی بودند که در کلاس‌های درس نشسته بودند و درس می‌خواندند که حمله موشکی آمریکا برای همیشه آنها را زیر آوار دفن کرد. میزها، کتاب‌ها، صداها و همه چیز همراه بچه‌ها دفن شد.

با این حال و با وجود گستردگی و مشاهده‌پذیری خشونت جنگ علیه دختران و زنان، واکنش فمینیست‌ها به اندازه خشمی که در سال 1401 داشتند نبوده است. آن زمان تصاویر دختران و زنان ایرانی در جهان پخش و برای هفته‌ها و ماه‌ها در مؤسسه‌های دانشگاهی، شبکه‌های فعال و پلتفرم‌های رسانه‌ای تقویت شد. امسال، فرصت دیده شدن هرگز برای صدها زن، دختر و کودک که با موشک‌های آمریکایی و اسرائیلی تکه‌تکه شدند، فراهم نشد. آنچه ما شاهد آن هستیم صرفاً یک شکاف در توجه نیست، بلکه یک عقب‌نشینی الگومند و پرهیز از به رسمیت شناختن اشکال خاصی از خشونت در قالب دغدغه‌های فمینیستی است.

فاجعه میناب می‌توانست لحظه‌ای باشد که باعث دیده شدن شود، لحظه‌ای که دست‌کم برای مدتی کوتاه سکوتی گسترده‌تر و پایدارتر را قطع می‌کرد. اگر کشته شدن دختران در کلاس درس یک مسئله فمینیستی نیست، پس چیست؟ جنگ هرگز از نظر جنسیتی خنثی نبوده و زنان و کودکان قربانیان تصادفی نیستند؛ آنها از اهداف اصلی هستند. آنچه در میناب رخ داد، خارج از این الگو نیست، بلکه آشکارترین شکل بیان آن است. تخریب آن مدرسه نه تنها یک بحران انسانی، بلکه یک بحران فمینیستی است.

شب به شب، مادران به گورستان میناب می‌آیند، چیزهایی کوچک را که زمانی دخترانشان در دست داشتند می‌آورند و تا صبح کنار قبرها می‌نشینند. این غم خصوصی نیست، بلکه پیامدهای زیسته جنگ است و هنوز هم با سکوت روبه‌رو می‌شود. چنین صحنه‌هایی به همان شیوه‌ای که زمانی تصاویر اعتراضی زنان ایرانی منتشر می‌شدند، منتشر نمی‌شوند. آنها با روایت‌های بصری یا سیاسی که فمینیسم غربی از طریق آنها زنان ایرانی را به رسمیت شناخته است، مطابقت ندارند.

سکوت، در این زمینه، خود یک واکنش است و فمینیسم غربی زمانی بسیج می‌شود که خشونت را بتوان ظلم اسلامی یا سنت عقب‌مانده در نظر گرفت، اما وقتی خشونت را قدرت تحت حمایت غرب تولید می‌کند، فمینسیم عقب می‌نشیند و با این کار، از مواجهه با ساختارهای خشونت امپریالیستی که این شرایط را شکل می‌دهند، می‌پرهیزد. این سکوت اغلب با یک انتخاب نادرست توجیه می‌شود: اینکه مخالفت با جنگ، حکومت ایران را مشروع جلوه می‌دهد و بنابراین نقد فمینیستی باید گزینشی باقی بماند.

این صرفاً یک تناقض نیست. این یک مرز سیاسی است که تعیین می‌کند رنج چه کسی به رسمیت شناخته شود، برای مرگ چه کسی سوگواری شود و نابودی دانش چه کسی شایسته توجه دانسته شود. این همان چیزی است که اجازه می‌دهد کلاس‌های درس بدون هیچ پیامدی تخریب شوند و مادران داغدار بی‌توجه قدرت‌های مرگبار به سوگواری فرزندانشان بنشینند.

اگر فمینیسم نتواند با همان صراحت علیه کشتن دختران صحبت کند، دیگر نمی‌تواند ادعای جهانشمول بودن داشته باشد. آنچه باقی می‌ماند، فمینیسمی است که با انتخاب ساختار یافته است. زیرا امشب زنان هنوز کنار قبرهای تازه دلبرکان خود نشسته و به آنچه از زندگی دخترانشان باقی مانده چنگ زده‌اند، زندگی‌هایی که قرار بود رشد کنند، یاد بگیرند، بزرک شوند و در عوض با موشک آمریکایی به خط پایان رسیدند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی